تبلیغات
انجمن شعر جوان - رنگ گنجشک های بالارود ...
انجمن شعر جوان
و این تنها بخشی از فعالیت های ماست...
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : سجاد حصاری
رنگ گنجشک های بــــــالا رود ، می دهد بوی خشکســـــــالی را
مانده ام که چه کار خواهم کرد ، بعد از این روستـــــــای خالی را

خسته از یک سکـــــوت طولانی ، خواهـــــرم با نگـــــــاه بارانی
گفت بهتر ، پــــــدر که رفت و ندید ، روسیاهی این اهـــــــالی را

کودکی ها هوا معمـــــا بود ، یـــک کبوتر به نـــــام بـــابـــا بــود
من کبوتـــــر تتر شدم از او ، ارث بـــــردم شکسته بــــــــالی را 

خانه مان گرم رفت و آمد بود ، حرف مارال و گل محمد بـــــود
با جهــــانی عوض نمی کردیم ، سایه ی کوزه ی سفــــــالی را

و زمستان که زیر کرسی سوخت ، نعش سهراب روی دست پدر
آسمان چشم هـــــای مـــــادر بود ، بافت آخر تــــرنج قـــالی را

خواهر من ستاره می تابید ، هی لواشــــک به دست می خوابید
بی عروسک ولی کنارش داشت ، بـــــره آهوی خــال خــالی را

روستا گرم کار گنــــــدم شد ، مادرم در میــــــان مه گــــــم شد
پدر من دهن دهن می گشت ، چشم ما کاسه هــــای خــــالی را

پدرم دست های سیمانی است ، ناگهانی تـــرین خراسانی است
او که با خشم سرخ برنــــو خود ، آبــــــرو داده این حوالی را

(علیرضا راه چمنی)
فایل صوتی این شعر در لینک زیر :
Insert Link




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 8 آذر 1393 07:39 ب.ظ
چقدر زیبا بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سجاد حصاری
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی